close
تبلیغات در اینترنت
اشعار در مقام حماسه نهــم دی

اين بخش از وبسايت، فعال نمي باشد

عضويت در خبرنامه


اين بخش از وبسايت، فعال نمي باشد

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

اين بخش از وبسايت، فعال نمي باشد

ورود به سايت

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

اين بخش از وبسايت، فعال نمي باشد

آمار سايت

اين بخش از وبسايت، فعال نمي باشد

  • ب نام خدا
    سلام
    بمناسبت حماســه 9 دی تقدیمتان:





    در بزرگداشت 9 دی ماه
    چندی است که در شهر صدا پیچیده
    انگار فضای شهرمان نورانی است
    از رعد طنین یا ابا عبدالله
    و از برق نگاهمان زمین بارانی است
    از لقمه پاک پدران ممنونیم
    در سینه محبت خدا آورده
    احسنت به شیر و اشک مادرهامان
    درس ادب و عشق و وفا آورده
    یک عمر اگر سیاه بر تن کردیم
    بر سینه مان ولای حق تابیده است
    از جوشش چاه زمزم صورتمان
    پیداست که کوثر علی باریده است
    شکرانه این نعمت بی حد خــدا
    تا آخر عمر سینه زن می مانیم
    در سایه سید علی خامنه ای
    حامی ولایت و وطن می مانیم

    روز نهم از ماه ده و... یخبندان
    ده روز ولی بود که جان ها می سوخت
    نه روز اگر چه در زمستان... اما
    از هرم عزاش استخوان ها می سوخت
    آن روز تمام خلق در شیون بود
    جن و ملک و حور و پری و انسان
    آن روز مسیحی و کلیمی حتی
    پشت سر هیئت حسینی گریان
    یک باره تمام مشت ها وا شد و بعد
    تاریکی تاریخ هویدا می شد
    یک عده فریب خورده و دنیا دوست
    . . . انگار دوباره کوفه بر پا می شد
    انگار غروب و عصر عاشورا بود
    پر گشت تمام شهر از آتش و دود
    با هلهله و سوت و کف و شادی و رقص
    شیطان به امید انتقام آمده بود... !
    تاریخ پس از کرب و بلا را خواندیم
    احوال یکایک امم را ... تنها
    ... از نسل بنی امیه بر می آید
    آتش بزند پرچم عاشورا را
    ای کاش که منتقم ز ره باز آید
    تا پاره کند خرقه سالوس و ریا
    در باورمان هست که بر می گردد
    تا باز ســتـاند انــتقام ما را

    وابسته و بی قرار ثاراللهیم
    مختار ندیده همگی خون خواهیم
    کوری دو چشم دشمن خامنه ای
    ما عاشق روز نهم دی ماهیم
    ×××
    روزی که گرفت حال بت ها، نه دی
    تاریخ حماسه سازی ما، نه دی
    یک بار دگر اگر بیاید فتنه
    هر روز شود به عشق آقا، نه دی
    ..................................
    به مناسبت 9 دی ماه1388

    با هیچ کس جز مرتضی کاری نداریم
    ما جز امیرالمومنین یاری نداریم
    ما شیعیانِ حیدر کرار هستیم
    عزت گرفتیم از علی خواری نداریم
    کوری وهابی، علی را دوست داریم
    شیریم و بهر موش آزاری نداریم ...
    اما اگر دشمن به قصد جنگ آید
    الگو به جز خط علمداری نداریم
    ما با ولایت تا شهادت عهد بستیم
    ما با کسی جز رهبری کاری نداریم
    سید علی فرمان دهد جان می سپاریم
    ما ایده ای جز مشی عماری نداریم
    ما تا ظهور یار، یار انقلابیم
    در کاخ های فتنه دیواری نداریم

    به مناسبت حماسه نهم دی ماه 1388 و ساکتین فتنه

    بال پرواز گشایید که پرها باقی است
    بعد از این باز سفر، باز سفرها باقی است
    پشت بت‌ها نشود راست پس از ابراهیم
    بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی است
    گفت فرزانه‌ای، امروزِ شما عاشوراست
    جبهه باقی است، شمشیر و سپرها باقی است
    جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
    شور آن واقعه در جان پسرها باقی است
    گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
    شرط‌ ها باقی است، اما و اگرها باقی است
    «شرط اول قدم آن است که مجنون باشی»
    «در ره منزل لیلی که خطرها» باقی است 1
    نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
    فتنه‌ها می‌رود و خونِ جگرها باقی است
    سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
    واژه‌ها دربه در و قافیه‌ها آواره
    قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟
    صبرتان می‌رود از دست! بگویم یا نه؟
    شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود!
    یا که این گفته خود آغازگر جنگ شود
    **
    قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
    کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد
    آتش فتنه چنان شد که خدا می‌داند
    آنقدر دل نگران شد که خدا می‌داند
    قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست
    دوست را دشمن خود خواند، وَ دشمن را دوست
    آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد
    روی بر سامری آورد به موسی شک کرد
    سامری گفت بیایید به شهرت برسیم
    با پرستیدن گوساله به قدرت برسیم
    سامری گفت که در شور حکومت شعف است
    باید این بار به قدرت برسیم این هدف است
    آری آن صدرنشینان بنی‌صدر شده
    خویش را قدر ندانسته و بی‌قدر شده
    گرچه یاران علی بودند سازش کردند
    با معاویه نشستند و خوش و بش کردند
    نکته‌ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
    گوش آن طائفه انگار بدهکار نبود
    آری آن طائفه می‌گفت: نصیحت کافی است
    خسته‌ایم از سخن مفت! نصیحت کافی است
    کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا
    خیمه را نیست نیاز این همه بر میخ اینجا


    حماسه تاریخی 9 دی

    دلم دوباره نفس تازه کرد آقا جان
    ببین تفاوت احساس و عشق در انسان
    چه شد به سینۀ هشتاد و هشت، خود دیدی
    خودت بیاورش آن را به پهنۀمیزان
    ستیز شمر و یزید زمان به عاشورا
    مصاف لشکر میخانه با حسین زمان
    چه فتنه ای که به پا شد به نام آزادی
    چه خیمه ها که به آتش زدند بی دینان
    ولی دوباره طلوعی نمود عشق شما
    به حکم حب ولایت قیام شد فرمان
    بهار بار دگر زد جوانه در نه دی
    نشست خنده به لعل امام و سرورمان
    همیشه عشق حسین است آن که پیروز است
    نه حس و حال هوس های پیرو شیطان
    بیا که دل به هوای تو گشت شیدایی
    بیا به حق حسین و به حق اشک روان
    «رضی» دگر سخنش حرف روز موعود است
    بیا که نامۀ عمرم همی رسد پایان

    حماسۀ نهم دی‌ماه 1388

    9 دی نور ایمان منجلی بود
    9 دی ذکر لبها یا علی بود
    9 دی روز مرگ اهل فتنه
    9 دی روز بیعت با ولی بود
    ×××
    نماد صبر و عزت بود آن روز
    شکوه استقامت بود آن روز
    تمام نقشه ها شد نقش بر آب
    تجلی بصیرت بود آن روز
    ×××
    9 دی روز حق، روز خدا بود
    شکوه غیرت اهل ولا بود
    دم «یا لیتنا کنّا معک» داشت
    9 دی «کل ارض کربلا» بود


    ترکیب بند عاشورایی 9 دی

    ای یار و همدمم به خزان و بهارها
    ای یار قد شكسته میان غبارها
    ای محرم همیشگی استعاره ها
    ای شاهد نگاه من و چشمه سارها
    فرصت بده قلم! كه دوباره بخوانمت
    رخصت بده برای یكی از هزارها
    بگذر ز من كه كام تو را تلخ می كنم
    ای با وفا ترینِ همه غم گسارها
    تاریک و تار گشته دگر قاب دیده ام
    از انعکاس فتنۀ آن نابکارها
    سالی اگر چه رفت، نرفت از نگاه خون
    تصویر رقص و هلهلۀ روزه خوارها
    گویم چو قامتت به تو كوتاه و مختصر
    «من گنگ خواب دیده و عالم تمام كر»
    شب سیرتان به دشنهنقاب قلم زدند
    با سوت و كف شبانه به طبل ستم زدند
    شب تا سحر به كوی و خیابان به افتخار
    بر روی خون پاك شهیدان قدم زدند
    در محفل بهاری دنیا از اوج كین
    سنگی بر آبگینۀ اسرار جم زدند
    آنان که بود، باور مردم امیدشان
    چندی ز نام روح خدا جمله دم زدند
    بهجت گرفت چهرهٔ شان را به روز درد
    بر لوح دین به مفسده مهر عدم زدند
    این گونه شد كه لشگری از جادۀ نفاق
    عریان ترین فساد زمان را رقم ردند
    خرداد اگر دوباره مهی پر عذاب بود
    تنها رهِ گشایش یك انقلاب بود
    زان ساعتی كه آتش فتنه زبان گرفت
    گویی دوباره پیكر ابلیس جان گرفت
    موجی پلید در سحری سخت پر غبار
    بال نفاق از پر اهریمنان گرفت
    در حلقۀ زمان، پس از این اتفاق شوم
    دستی سیَه دوباره به كف ریسمان گرفت
    آذر كه بود، كینه كه بود، انتقام بود
    از فتنه باز راه نفس استخوان گرفت
    از بعد قرن هادگر آن شانه های ظلم
    از دست مردمان مدینه نشان گرفت
    در ظهر جمعه ای به بلندای عشق و صبر
    بغضی گلوی پاک همه آسمان گرفت
    از آن نماز با همۀبار رنج ها
    لختی دل شكستۀ گردون امان گرفت
    فردا شد و منارۀ گیتی سیاه شد
    حتی كلام حق به زمین فرش راه شد
    صبحی رسید و هرزه علف ها در آمدند
    فریادهای كاغذی از گِل برآمدند
    صبحی دمید وبی خردان در پی نزاع
    با روح حق به غائله یك لشگر آمدند
    در ازدحام بی كسیِ آن امیر عشق
    نامردمان به شاكله ای دیگر آمدند
    با هجمه های مردم عاری ز عاطفه
    دستان طفل غمزده ای بر سر آمدند
    همراه چكمه و قدم دشمنان قدس
    جمعی به جنگ كودك بی مادر آمدند
    در سردی نگاه پر از حیرت زمین
    گویی برای توطئۀ آخر آمدند
    ابلیس اگر نبود، به زنجیر حق اسیر
    می گفتی این همه، ز سپاه شر آمدند
    با روزه بر لب همگان ذكر می رسید
    از كام عده ای به زمین آب می چكید
    با آن كه نیست آن كه ز هستش نشانه هاست
    نامش هنوز، صدر همه جاودانه هاست
    از یاد او به خاطر گردون هنوز هم
    دیباچه ای ز ساده ترین عاشقانه هاست
    رفت و ندید او كه چه سان بعد رفتنش
    بر قلب یاورش ز شراره زبانه هاست
    زان بوته هاکه همره او بارور شدند
    بر دامن زمانه عجب نوبرانه هاست!
    دستان عشق بسته و دست فراق باز
    یادش به سان تجربۀ تازیانه هاست
    این بیت اگر كه خسته و بی وزن و قافیه است
    تصویر بی تفاوت بیت ترانه هاست
    تصویر قدسی اش به کفِ دستِ باد بود
    گویی که نیم روی چو ماهش زیاد بود!
    ای آن كه هست عشق تو گیراتر از همه
    وی آن كه بود روز تو والاتر از همه
    شرمنده ام نشد که شهید غمت شوم
    ای شام دردهای تو یلداتر از همه
    بیرق كه سوخت، خیمه كه سوخت، جان عشق سوخت
    دشمن تمام كور و تو بیناتر از همه
    شد سر فراز ، آتش و سنگ و عدوی پست
    روزی كه بود نام تو بالاتر از همه
    آقا بسوخت بیرق ساقیِ تشنه لب
    با مشك خشك و دیدۀ دریاتر از همه
    این بار اگر چه خارجیان موج می زندند
    کِی شد دگر خیام توتنهاتر از همه؟
    آن جا اگر نبود کسی یار و یاورت
    این جا سپاه اشک، مهیاتر از همه
    باران وزید یكسره در جاده های نور
    بر یاری نگاه تو یا زینب الصبور
    طی شد شب غم و قدمی در فنا گذاشت
    رسوا شد آن كه پایۀ كین را بنا گذاشت
    ملت به جوشش از همه سوجلوه گر شدند
    فریادشان نشان نهم را به جا گذاشت
    غربت چكید از سر دیوار دیده ها
    آخر چرا عدو به دل شیعه پا گذاشت؟
    خورشید پر كشید ز شوق حضورشان
    بر رنگ شب طلیعۀ بی انتها گذاشت
    از بعد آن غروب، دگر این موج حق طلب
    این فتنه را به عهدۀ اهل قضا گذاشت
    بهمن رسید و سبزترین موج فتنه هم
    بر دوش خود ز زردی دنیا قبا گذاشت
    طوفان عشق ساحل خون را كنار زد
    ننگین بتان خار و زبون را كنار زد
    از سوز ناله ای كه دگر بی اثر شده
    هر عابری ز كوی دلم با خبر شده
    آقا بیا كه جان به لب عاشقان رسید
    سید علی به راه شما دیده تر شده
    دشمن نشان نمود و منافق نشانه رفت
    بر قلب سیدی كه دگر خون جگر شده
    آقا بیا كه خسته از این داغ غربتیم
    جانا بگو كه موسم ختم سفر شده
    ما مردمان كوفه نبودیم و نیستیم
    این سینه ها برای تو مولا سپر شده
    باز آ دگر پناه دل خسته العجل
    حالا كه پای ثانیه ها خسته تر شده
    ماه منیر فاطمه، ای حجت خدا
    آمد زمان بانگ انا المهدیت بیا





عکس

درباره سايت

  • بسم رب الحسین باعرض سلام و تشکر بخاطر بازدیدتون از این سایت این وب سایت با هدف ترویج فرهنگ حسینی و عاشورایی راه اندازی شده و تصمیم دارم که اونقدر خدمت کنم تا یک بار دیگه چشمم به شیش گوشه اربابم بیافته همین برام بسه شما هم از دعای خیرتون مارو محروم نکنین و با نظراتتون باعث پیشرفت این وب سایت شوید یاحسین...

پربازديدها

عکس

موضوعات سايت

.:سایت جامع عاشورا:.

منوی کاربری

کدبازان>